در آخرین روزهای سال 1402 به گفتگو با حجت الاسلام علیرضا رستمی مدیر اجرایی مجموعه خط مقدم به مرور آنچه در این سال گذشت پرداختیم.

روزهای همدلی در نمایشگاه

شروع 1402 با این جلسات بود که ما بحث نمایشگاه کتاب را داشتیم.از مکان غرفه گرفته تا دکوراسیون نمایشگاه‌مان و بحث دکور و اینکه چه کسانی باید حاضر شوند و چه کسانی نباشند. چون تیم کوچک است و جمع و جور. تمام تیم در نمایشگاه حاضر شدند، هنری، مالی، حتی آقای برقوقی که در آرشیو بود، آقای آقامیرزایی. اینها روزانه حضور داشتند. حتی آقای زارع که ناظر چاپ ما هستند و به نوعی کارمند ما محسوب نمی‌شوند هم حاضر بودند.

محصولات تازه

دو ماه اول را با هم میگویم چون تقریباً به هم پیوسته است.

این دو ماه ما پیگیر کتاب‌های جدید بودیم که به نمایشگاه برسد. 7 عنوان کتاب جدید داشتیم. یعنی این کتاب‌ها تا اسفند 1401 اصلاً جایی منتشر نشده بود و ما نگه داشتیم که در نمایشگاه منتشر کنیم. این کتابها عبارت بودند از: «نامزد گلوله‌ها»، «ماهرخ»، «سرباز قاسم سلیمانی»، «شبح»، «تنها نمان»، «دل‌آشوب» و «سفر به روزهای جنگ»

با این کتاب‌ها در نمایشگاه حاضر شدیم. تقریباً یک روز درمیان، 7، 8 جلسه در نمایشگاه داشتیم، با حضور نویسنده‌ی این کتاب‌ها. آقای افهمی برای کتاب «بادهای سرکش هندوکش» آمد. خانم علی‌بخشی آمد. خانم مهشید اسماعیلی آمد. جشن چاپ صد و هشتاد و پنجم کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم» در مجمع ناشران برگزار شد.

ارتباطات خوبی در نمایشگاه گرفتیم، با ناشران مختلف، با افراد مختلف. برخی برای خرید کتاب می خواستند قرارداد ببندند و… .  بالاخره آنجا یک رویداد فرهنگی است، دیدارها تازه می‌شود. این دیدارها را داشتیم و رفت تا آخر اردیبهشت.

در نمایشگاه، 5 ناشر بودند که با همکاری هم مسابقه طرح ابومهدی المهندس ، طرح کمک هزینه سفر به کربلا که 10 سفر کربلا را اینها بانی شده بودند که کارت قرعه کشی را به خریدارانشان داده و در صندوق می انداختند، روزآخر نمایشگاه قرعه‌کشی انجام میدادند. از خریداران هر ناشر با دو نفر تماس گرفتند  و جایزه اش را به او دادند. این هم رویداد دیگری بود که در نمایشگاه برگزار شد و ما در آن سهیم بودیم.

جابه‌جایی انبار

بعد از نمایشگاه ما جابجایی انبار داشتیم. یعنی قرارداد انبار قبلی‌مان تمام شد و جابجایی انبار داشتیم. آقای صفاری خیلی زحمت کشید.  همه ی کتابهایی که در انبار بود را بار زد. چند هزار جلد کتاب را به انبار جدید منتقل کرد. پیدا کردن انبار هم که با آقای مجتهدزاده بود. مهمترین اتفاق خردادماه، جابجایی انبار بود.

روابط عمومی

در تیرماه، روابط عمومی ما، آقای کرفی مستقر شد. در مرداد ماه رونمایی سرباز را داشتیم. ما کلا روابط عمومی نداشتیم. یعنی شما فکر کن که یک بازوی مهم کم داشتیم و جایش خالی بود.

در ایتا و اینستاگرام فعالیت‌ داشتیم. صفحه ی اینستاگراممان هم به رشد خوبی رسیده بود. آقای کرفی تولیدات خوبی می‌گذاشتند. صفحه‌مان داشت رشد می کرد که مسدود شد. ایام سالگرد حاج قاسم و حادثه تروریستی کرمان بود که بستند.

فرزندان جدید خط مقدم

امسال حدود 20 عنوان کتاب چاپ کردیم.

دفتر کودک و نوجوانمان (دفتر قمقمه) به طور رسمی فعالیت خودش را آغاز کرد.

5 کتاب شهید حججی، سمیر قنطار، شهید همدانی، شهید اسماعیل حیدری و شهید توسلی را شروع کرد که دفتر رمانمان کتاب هایش زیر چاپ است و امیدواریم که تا نمایشگاه آقای زارع به ما تحویل دهد. قرار است طراحی خاصی (جلد گالینگور، رنگ خوردن دور جلد و …) داشته باشد.

در تولید محتوا ما حدود 20 کتاب چاپ کردیم و قرارداد جدید برای تولید محتوای جدید بستیم. چون قرارداد اینها برای دو، سه سال پیش است و الان قراردادهای جدید دائم دارد منعقد می شود و جلو میرود.

جلسات و پویش‌ها

مرداد ماه اولین مراسم رونمایی بزرگی را آقای کرفی با حضور خانواده سردار شیرازی گرفتند که در یک مطلب دیگر مفصلا درباره آن می نویسیم.

مجموعه روابط عمومی برنامه را مدیریت کردند اما همه اعضای نشر در آنجا حاضر بودند. از سیدهادی قادری، آقای صفاری، آقای مجتهدزاده و … همه آنجا بودند و مشکلی نداشتیم.

بعد از آن آقای کرفی پیگیر پویش شد؛ پویش کتابخوانی  «ماهرخ» و «سه نیمه سیب» با «نامزد گلوله ها» بود. با مدارس صدرا همکاری کردیم.

در شهریور جلسات خاکریز داشتیم که همان جلسات گفتگوی صمیمی با نویسندگان است.

در مهرماه به اصفهان رفتیم که رونمایی کتاب صبح واقعه (شهید حججی) بود. در نجف آباد اصفهان. جلسه خیلی خوب و عالی‌ای بود. مدارس صدرا زحمت کشیده بودند. خانواده شهید آمده بودند. مسئولین شهرستان آمده بودند (مدیر آموزش و پرورش، امام جمعه، فرماندار و …). جلسه دانش آموزی بود که شور و نشاط خاصی داشت. از نظر برگزاری خیلی جلوتر از جلساتی بود که فقط مسئولین می آیند. و خیلی اثرگذار است و باید ادامه پیدا کند.

بعد از آن جشن چاپ چهلم «نامزد گلوله ها» بود. این جلسه هم با حضور نویسندگان کتاب برگزار شد. اهالی کتاب و برخی از نویسندگان نشر خودمان هم بودند. محور جلسه شیخ علی شیرازی و آقای سرهنگی بودند و در پایان هم به همه حضار یک جلد کتاب هدیه داده شد. در مجموع جلسه بسیار خوبی بود.

در اسفند رونمایی کتاب «صنوبر» رو داشتیم که آقای ذبیح‌نیا و محمدی‌راد در مدرسه فرهنگ تهران اجرا کردند. این رونمایی در ضمن برنامه جشن انقلابی بود که خود مدرسه برای دانش‌آموزانش تدارک دیده بود برگزار شد.

همکاری

یکی از مهمترین اتفاقات هم همکاری ما با مجموعه کتاب‌های خوب است. همینطور لیگ کتاب هم پویشی با شش کتاب داشت که یکی از کتابهای آن برای ما بود؛ همان نامزد گلوله‌ها. این پویش ها باعث شد که این کتاب به چاپ چهلم برسد.

پایان/