معرفی کتاب کنعان؛ نوشته‌ی علی علی‌بیگی

سید علی می‌گفت: من اهل خاورمیانه‌ام. و درست می‌گفت؛ از پدری ایرانی و مادری لبنانی فرزندی در خاک سوریه متولد شد که خونش را برای این خاک فدیه کرد. سید علی عاشق سوریه بود، عاشق زینبیه، عاشق محله‌ی سیدمقداد و درخت‌های زیتونش، عاشق شاورمای عربی! اما به ایران هجرت کرد که درس دین بخواند تا بتواند مثل پدرش آیت‌الله سیدابراهیم زنجانی عالمی فرامرزی باشد و در هر کجای جغرافیای خاورمیانه که به علمش نیاز باشد حضور داشته باشد. اما چرخ زندگی آنطور که ما انتظار داریم نمی‌چرخد؛ درست که سیدعلی در میانه‌ی چرخ زدن‌های زندگی عشق دیگری را تجربه کرد، عشق دعا، دختری لبنانی که رنگ زندگی را برایش عوض کرد، اما در نهایت باز برگشت به عشق اولش: خاک سوریه. اشتیاق سیدعلی برای حفظ خاک محبوبش آنقدر عمیق و ریشه‌دار بود که به خاطرش همه چیز را رها کرد، حوزه‌ی علمیه را و قم را و دو فرزندش را و دعا را…

 رمان کنعان نوشته‌ی علی علی‌بیگی و بر اساس زندگی شهید مدافع حرم سید علی زنجانی است. که انتشارات خط مقدم آن را در 295 صفحه منتشر کرده است. راوی رمان کنعان لحظه‌های پرتب‌وتاب زندگی سیدعلی را به شکلی صمیمانه در مقابل نگاه مخاطب تصویر می‌کند، آنقدر که مخاطب خودش را با سیدعلی یکی می‌بیند، با گریه‌های او گریه می‌کند و با شادی‌هایش شاد می‌شود و از تماشای لحظات عاشقانه‌اش لطیف‌ترین عواطف را در قلبش حس می‌کند. اما در نهایت داستان سیدعلی داستان دل‌کندن از تمام علایق است. او هم مثل جدش و هم‌نامش علی علیه السلام از دنیا دل‌کند و رستگار شد.

بخشی از متن کتاب:

«دعا دوست دارد خنده‌های سیدعلی با آن دندان‌های خرگوشی‌اش را بیشتر ببیند. می‌داند حال سیدعلی چندان خوب نیست. سعی می‌کند دلداری‌اش دهد، سیدعلی بیشتر به خانه سر می‌زند. شبها شام را با بچه‌هایش می‌خورد. دعا متعجب اما خوشحال است. زن‌های همسایه هم تعجب کرده‌اند. سیدعلی دعا و بچه‌ها را به رستوران می‌برد و شام می‌خورند. چند روز بعد هم به دمشق می‌روند برای زیارت حضرت زینب. سید علی چسبیده به ضریح غرق گریه می‌شود. رفتارش عوش شده. دعا این را کاملا می‌داند، می‌بیند.با خود فکر می‌کند؛ این سید علی من نیست.»

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *