نقدی کامل بر کتاب «نامزد گلوله ها»

احسان عباسلو

اولین نکته ای که در مورد کتاب “نامزد گلوله ها” به چشم می آید زیبایی فیزیکی و بصری آن است و کیفیت چاپ کتاب. نکته ای که در کلاس ها و کارگاه های آموزشی بسیار بدان اشاره می‌کنی: “زیبایی بصری هرگز فراموش نشود. کتاب فقط و صرفاً محتوا نیست.”

اگر به قول افلاطون چشم دریچه ای به روح باشد، جلد و طرح جلد و کیفیت چاپ هر اثری راه ورود به محتوا و روح آن خواهد بود. گرچه شنیده ایم که “هرگز کتابی را از روی جلد آن قضاوت نکنید” اما به نظر امروزه چنین گزاره ای در عالم ارتباطات کمی منسوخ شده باشد. در جذب مخاطب هر عنصری می باید کارکرد خود را درست و کامل انجام دهد و طرح جلد و زیبایی ظاهری نیز کارکردی دارد که بایست درست و کامل، مطابق با علم ارتباطات آن را به انجام رساند. بماند که گاه عشق در نگاه اول شکل می گیرد.

طرح جلد باید در میان بقیه جلدهای درون ویترین چشم مخاطب را به خود مجذوب دارد و خواننده از تماشای اثر لذت ببرد که کتاب یعنی زیبایی، هم ظاهر و هم درون. این لذت اولین گام ارتباطی میان خواننده و اثر است. بسیار غلط می اندیشیند آنان که تصور می کنند کتاب فقط محتوای آن است حال که کتاب به عنوان یک کالا، پدیده ای صددرصد است و چنین پدیده ای لازم است درتمام ابعاد خودش کامل باشد؛ در قطع، نوع کاغذ، صفحه آرایی، حروف چینی، و موارد جزئی دیگر حتی در نحوه ارائه  فهرست محتوا. این ها باید نوعی هنر و مهارت را به رخ بکشند تا نشان دهند ناشر برای کتاب ایده و تفکری داشته و این یعنی اهمیت کتاب.

حال به نظر ناشر محترم یعنی “انتشارات خط مقدم” زمان و هزینه خوبی صرف انتشار این کار نموده و چنین توجه ای شایان سپاس و قدردانی است. تنها نکته قابل نقد در خصوص طرح جلد، نام نویسنده است که بر صفحه گم شده و دلیل این امر، انتخاب رنگ قلم در جایی است که رنگ زمینه هم از قضا با آن همرنگ شده است.

اما پیرامون نام اثر یعنی “نامزد گلوله ها: سفری به زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی” هم باید گفت نام یک اثر آن آخرین چیزی است که یک نویسنده بدان می‌اندیشد و روی کاغذ می‌آورد و اولین چیزی است که مخاطب می‌خواند. ویژگی های یک نام آن است که جدای از جذابیت‌هایی که برای مخاطب ایجاد می‌نماید،  انتظاراتی را در او شکل می دهد که باید در طول خوانش به جواب آنها برسد. نام اثر موضع نویسنده و نقطه عزیمت او و همچنین مقصدش را به ما نشان خواهد داد. با چنین عنوانی طبیعتاً تصور ما این خواهد بود که با زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی آشنا خواهیم شد و البته چون این یک سفر است، لذا اقامتی کوتاه باید باشد و مدت آشنایی چندان زیاد به طول نخواهد کشید. سفر قرار است با اعلام راهنمایمان، از یک صبح در قنات ملک آغاز شود و به نیمه شبی سرد در فرودگاه بغداد خاتمه یابد. البته حجم اثر بر این امر دلالت لازم را دارد و نشان می‌دهد که این سفر یک سفر بلند و طولانی نیست و صرفاً در حد همان آشنایی خلاصه خواهد شد. دیگر برعهده مخاطب است که این آشنایی را ادامه دهد و ارتباط خود را با شهید قطع ننماید. اما فراموش نکنیم نویسنده اگر در خصوص این آشنایی خوب عمل کرده باشد و ما را عاشق میزبان خودش کرده باشد طبیعی خواهد بود که همواره از این سفر به نیکی یاد کنیم و دوست بداریم بازهم به اینجا بازگردیم و با میزان همیشگی خودمان در ارتباط بمانیم. پس نکته مهم در چنین آثاری اهمیت قلم نویسنده و راهنمای سفرمان است و کیفیت برخورد او با همسفرانش.

پس از آن به “اشاره” می رسیم که به مثابه مقدمه کتاب است و بابی به مقصود و منظور این نوشتار و نیز به مانند نقشه راهنمایی در سفری که آغاز خواهی کرد. “اشاره” دلنوشته ای است که از چرایی این اثر می‌گوید و البته دانستنی های دیگری را هم به مخاطب خودش هدیه می کند؛ از نام کتاب، از اندازه سفر، و از همراهانی که در تهیه توشه این راه کمک بوده اند. “اشاره” به اندازه یک اشاره کوچک و کوتاه است اما حرف دل هر قدر کوتاه، می تواند عمیق باشد و ماندگار و ما همدل صاحب این قلم، کوله بر می داریم و کفش به پا می کشیم و دل به راه می دهیم تا از کجای این سفر و این راه سر برآریم که:

سفر هر که را دیده‌ام برده است       سفر هیچکس را نیاورده است

در نوشتن “اشاره” نیز شاهد تکنیک و مهارت و تجربه بالای نویسنده در خلق صورتی ادبی و فنی هستیم آنجا که در نشان دادن “بی معرفت”ی آن گلوله، نویسنده یک خط خوردگی عمدی ایجاد نموده و با حذف کلمه ای که دلش را نمی‌گفته کلمه “بی معرفت” را جایگزین کرده است. چنین تکنیکی بر صداقت و سادگی کلام می افزاید و نیز بر بی واسطه بودن رابطه با مخاطب. این تکنیک البته در جاهای دیگر نوشته هم مورد استفاده بوده و تلاش شده تا بدین وسیله شکل معمول و مرسوم ارائه متن، تغییری کرده باشد و نوشته صورت زنده و تازه‌ای پیدا کرده باشد. بدین ترتیب، گویی که نویسنده مستقیم برای مخاطب چیزی می‌نویسد و هر جا که دلش نیست صادقانه آن را خط می زند تا کلمه ای بگذارد که او را بگوید و احساسش را. در “اشاره” اما به نام اثر بازمی‌گردیم و متوجه می شویم عبارت “نامزد گلوله ها” را خود سردار شهیدمان مطرح کرده اند وقتی به ایشان پیشنهاد نامزدی انتخابات ریاست جمهوری داده شده و ایشان جواب داده‌اند: “من نامزد گلوله ها هستم”. تا بدین ترتیب به ما بگویند خدمت در لباس سربازی برای مردم را بر خدمت در پست و مقام ترجیح می دهند. خواننده هم این گونه تکلیفش را با عنوان اثر روشن می بیند و گویی که خود شهید نام اثر را انتخاب کرده اند تا نویسنده.  

گامی در این سفر جلوتر که می رویم به نقشه روستا می رسیم. سفر بدون نقشه ترا به جایی نمی رساند، سرگردان بیابان و دشت خواهی شد و از این رو نویسنده در همان آغاز نقشه استان کرمان را آورده و شهرستان رابر را که شهری کوچک از این استان است به سرخی مشخص نموده و بعد با توضیحات مربوط به روستای قنات ملک خواننده و همسفران خودش را با زادگاه شهید عزیزمان آشنا کرده است.

با روستا آشنا می شویم و با خانه ای که شهید سلیمانی در آن زاده شد و اینک مسجدی است که چنین بدان اشاره شده: “قاسم سلیمانی آن را ساخته است“.

مسجد روستای قنات ملک

راهنمای سفر ما یعنی نویسنده، مسافران خودش را با تاریخچه روستا نیز آشنا می کند و نامی که در نهایت به روستا می رسد “قنات ملک”. این چنین مسافران این کتاب با جغرافیای سفر خود کاملا آشنا شده اند و حال در گام بعدی به خانواده شهید می رسیم و از پدر کمی می شنویم “حسن سلیمانی” کشاورز و دامدار، و از مادر ” فاطمه خانم” و دیگر اعضای خانواده، حتی از یاران دوران نوجوانی و همبازی های آن زمان.

آغاز سفر ما را به سیزده سالگی و دوران نوجوانی سردار می برد به زمان و زمانه ای که با همان سن کم کمک حال خانواده بوده و ناگزیر به کار و کارگری روی می‌آورد و در این میانه سلامت روح و تن را با ورزش حفظ می کند. سپس به دوران انقلاب و فعالیت های انقلابی ایشان می رسیم، یعنی دوران پیشقدم شدن در صفوف انقلاب و بعد عضویت در سپاه.

ورودی روستای قنات ملک زادگاه سردار شهید«حاج قاسم سلیمانی»

 صفحه 18 کتاب فصلی از سفر ماست که با “سرباز وطن” روبرو می شویم. و به باوری می شود گفت زندگی قاسم سلیمانی از اینجا آغاز می گردد، فصلی بلند و طولانی از زاده شدن به عنوان سرباز وطن تا شهادت به عنوان سردار دلها.

از این جا تا انتها دیگر درگیر دوران حضور ایشان در جبهه های مختلف می شویم دورانی که تصورش هم برای ما می تواند مشکل باشد و همراه یک سئوال که “چگونه کسی می تواند همه عمر سرباز این مردم باشد و لحظه ای جانش در امنیت نباشد؟

اگر کتاب آقای سرهنگی تنها این سئوال را در مخاطب زنده کرده باشد کار خود را کرده. شاید برای برخی این سئوال مطرح شود که آیا زندگی شهید سلیمانی هیچ بعد دیگری نداشته؟ درس؟ خانواده؟ کارهای اداری؟ ووو. نگته قابل تأمل زندگی ایشان و آنچه سرنوشت و شرح حال شان را برای مخاطب برجسته می‌سازد دقیقا همین است. باورکردنی نیست انسانی بتواند این اندازه در خدمت مردم و سرزمین خود باشد به طوری که کوچک ترین امن و آسایشی بر خود نبیند. تمام زندگی در صحنه جنگ حاضر باشی و هر لحظه جانت بر کف دست باشد. کتاب آقای سرهنگی به نظر تصویر درستی از زندگی شهید ارائه نموده، سهم بیشتر اثر به مجاهدتها و شجاعتها و جانفشانی‌های ایشان اختصاص داده شده که البته در حقیقت زندگی قاسم سلیمانی نیز جز این نبوده است.  

ما در گام‌های بعدی سفر همراه لحظه‌های جنگ هستیم. لحظه‌های تیر و ترکش، شهامتها و درایتها. دو بُعدی که زندگی شهید سلیمانی با آنها عجین شده. تبدیل شدن از سرباز امام و ایران به فرمانده سپاه قدس حاصل شجاعتهایی است که در این کتاب از ایشان ملاحظه می‌کنیم، به خصوص در سخت‌ترین لحظات درگیری‌ها و عملیات‌ها.

آنچنان که این کتاب نشان می‌دهد، از درایت‌های شهید سلیمانی نحوه سامان دهی و مدیریت نیروهایش است و توان او در حفظ خطوطی که مسئولیتش به وی واگذار شده بوده، و در عین حال توجه وی به این که “نیروها هرچه در آموزش عرق بیشتری بریزند، در جنگ خون کمتری ریخته می شود” (ص 24). آموزش بیشتر و خون کمتر، نشانه تفکر مدیریتی و فرماندهی اوست، آن هم در زمانی که تجربه و اموزش خود فرماندهان آن چنان زیاد نبود.

“نقطه روشن” فصل مشترک دوران پایان جنگ با عراق و شکل‌گیری جبهه دیگری در داخل و بعد با داعش است. در این قسمت، نویسنده با اشاره به سختی‌های دوران جنگ و پس از آن از خستگی‌ناپذیری سردار و نیروهایش می‌گوید و آغاز مبارزاتی دیگر برای امنیت مردم و کشور. نکته جالب این قسمت، اشاره نویسنده به مخاطب خود است: “راه زیادی با هم آمدیم، از قنات ملک پُرچشمه با مسافر کوچک‌مان به کرمان رسیدیم…”. این بخش به عنوان یک میان پرده، مخاطب را دوباره متوجه راوی می‌کند و اندکی از بحبوحه ماجرا و هیجان به دور می‌برد تا قصه راوی در فصلی دیگر از زندگی شهید آغاز شود. اما همان گونه که احساس و مشاهده می‌شود راوی خواننده را با کلمه “کوچک” خطاب قرار می‌دهد و اینجاست که سئوالی پیش می آید: “آیا این اثر برای مخاطب کودک و نوجوان است؟”  

در شناسه اثر که چنین چیزی نوشته نشده بود. هیچ گروه سنی در شناسه برای کتاب تعیین نشده بود. تنها در همان “اشاره” داریم که “این کتاب – نامزد گلوله ها – را درباره شما برای جوان ها نوشتم“. مخاطب جوان البته مخاطب کوچک نیست. تصور ما تا پیش از این جمله و با تورق اثر، این بود که کتاب از برای مخاطب نوجوان به رشته تحریردرآمده و نه جوان. زبان اثر و شیوه نگارش آن به ما می‌گوید که مخاطب باید همان نوجوانان باشند. این که همه چیز در سطح روایت می‌شود یا زبان ساده‌ای که به کار رفته، این که تصاویر زیادی در کتاب داریم و اثر شکلی از تاریخ هم پیدا کرده، همه و همه نشان از مخاطب نوجوان دارند. گرچه مطالب این اثر مناسب بزرگسال هم هست ولیکن چنین خطابی از سوی نویسنده شاید برای مخاطب جوان زیبا نباشد (اگر کتاب براستی برای نوجوانان نوشته نشده باشد). علاوه بر این ها، آثاری هستند که مخاطب خاصی ندارند ولو نویسنده برای خودش مخاطب خاصی در نظر داشته باشد. به نظر این کتاب قادر است هر دو مخاطب نوجوان و جوان را به درستی پوشش دهد و چه بسا مطمع نظر مخاطب بزرگسال هم باشد.   

اما، بقیه کتاب اختصاص به توان سردار در ایجاد امنیت در مرزهای شرقی دارد و بعد در ساماندهی و فرماندهی نیروها و حضور در جبهه دیگری که با داعش در بیرون مرزها گشوده می شود، جایی که خطر به مراتب نزدیک تر به اوست چرا که در خاک غریب باید بجنگد و دشمن بسیار است. در اینجا نیز با فرماندهی مواجه می شویم که به تنهایی قادر است مردم سرزمین های مختلف را همگام و همراه سازد و دشمن را به عقب براند و همین قابلیت اوست که قدرت های بزرگ را به فکر حذفش وامی دارد. بدون سلیمانی، دشمن موفق تر خواهد بود. این گونه است که فصل آخر زندگی سردار با “دانه های داغ انار” رقم می خورد. پایان بندی اثر خیلی احساسی و زیبا و در عین حال ادبی رقم خورده. شهادت ایشان از لحظات احساسی این کتاب است که بر دل مخاطب می تواند بنشیند.

اما جدای از آنچه در کتاب می‌گذرد توجه به برخی نکات در خصوص شیوه نگارش و عرضه اثر هم لازم می‌نماید:

بخشی از کیفیت عرضه و چاپ خوب اثر در قالب دکوریزه کردن آن بوده بدان معنا که در ابتدا پس از هر ده صفحه، دو صفحه به شکل خاصی با رنگ قرمز به چاپ رسیده اند. به نظر بعد از چند بار تکرار این قضیه به علتی، دیگر تا ص 92 این امر ادامه پیدا نکرده اما همان تعداد هم بر زیبایی کیفیت چاپ افزوده است. نکته اینجاست که آیا این بخش‌ها اهمیت خاصی داشته‌اند که این گونه درج و چاپ شده‌اند؟ شاید اگر بخش‌های خیلی خاصی که قرار بود به چشم بیایند با این شیوه به چاپ می‌رسیدند نظر مخاطب نیز بیشتر بدان‌ها جلب می شد و بیشتر هم به یادش می‌ماند. به نظر بخش‌های فعلی صرفا جهت تنوع چاپی یا برجسته نمودن کیفیت چاپ این گونه شده باشند و تکنیک روایی خاصی از سوی نویسنده در نظر نبوده، بلکه فقط سلیقه ناشر بوده است. بهتر است در این موارد سلیقه ناشر و ایده فنی نویسنده با هم ترکیب شوند. 

در مورد زبان اثر نیز می‌توان گفت راوی به واقع به مانند یک راهنمای سفر ما را در طول مسیر پیش می‌برد و برایمان توضیحات لازم را می‌دهد. طبیعی است که هیچ راهنمایی فرصت ندارد تا در تمام سفر در یک نقطه توقف نماید و زمان بندی خاصی برای کار خودش در هر نقطه از مسیر در نظر می‌گیرد. نویسنده این کتاب نیز با همان زمان بندی و میزان اطلاعات لازم پیش می‌رود و توضیحات لازم را برای مسافرانش می‌دهد. حجم اثر و توضیحات خسته کننده نیستند و لذت سفر را از همسفران نمی‌گیرند. در ثانی برای  مخاطب جوان این حجم از توضیح کافی می‌نماید و صدالبته برای مخاطب نوجوانی که او هم از اثر بی بهره نخواهد بود.

در صفحه 32 کتاب، ما دقیقا متوجه می‌شویم که مسافران این روایت و اثر هستیم وقتی راهنمای سفر با زبانی مستقیم این گونه سخن می‌گوید: ” اما اگر بخواهید از اول ماجرا را بدانید، باید بگویم از روزی که برای آزادی خرمشهر وارد عملیات بیت‌المقدس شده بودند…” این لحن و این مورد خطاب قرار دادن ما را متوجه حضور راوی و راهنمای سفرمان می کند؛ این که کسی دارد به ما “می‌گوید”. گرچه چنین نکته ای ذهن مخاطب را از متن می‌گیرد و به سمت راوی می‌برد اما با این حال تنوع گاه برای شنونده و مخاطب لازم است تا به خود بیاید. چنین تکنیکی روایت را از شکل یکنواخت و ملالت آور خارج می‌کند.  

و در مورد تصاویر اثر، این کتاب یک اثر مصور است که تصاویر متعددی در اندازه‌های کوچک و بزرگ را در خود می‌بیند. ویژگی تصویر همواره این است که گاه مکمل توضیحات می‌شوند، گاه نکته گفته نشده‌ای را می گویند، گاه گذر زمان را حتی به رخ می‌کشند، گاه بر فضا و احساس متن می‌افزایند و گاه حتی تنوع ایجاد کرده و مخاطب را از خستگی خوانش بیرون می‌آورند. برای مخاطب نوجوان به ویژه این تصاویر می‌توانند لذت‌بخش و متنوع باشند. برای مخاطب جوان و بزرگسال نیز به سبب تماشای سردار در سنین و برهه‌های زمانی مختلف می‌توانند جذابیت داشته باشند و گاه خاطره برانگیز هم باشند؛ بماند که برای هر نوع مخاطبی، این تصاویر نوعی دانش افزایی و بالابردن سطح آگاهی ایشان از برخی شخصیتها و مکانها نیز محسوب می‌شوند.

از نکات خوب این کتاب همچنین مرور تاریخ جنگ به همراه مرور زندگی شهید سلیمانی است. کلیه عملیاتهایی که شهید در آنها شرکت داشته و به نوعی تمام عملیاتهای جنگ را کتاب در برگرفته است و اطلاعات هر یک از این عملیاتها، اطلاعات مربوط به تاریخ جنگ است. جالب این که تاریخ جنگ و شرح زندگی سردارسلیمانی به زعمی یکی هستند.

اما اینک، به برخی نکات هم اشاره ای داشته باشیم که می توانست بهتر شدن کیفیت شان بر بهتر شدن اثر موثر افتد.

ص 42 ورود به عملیات والفجر 8 و فاو خیلی ناگهانی شده و خواننده ای که اهل جبهه و جنگ نباشد به خصوص نوجوانان و جوانان امروز و آینده، متوجه نمی‌شوند از چه عملیات مهمی حرف می‌زنیم. از عملیات‌های خیبر و مجنون ناگهان به طور داستانی، وارد بطن عملیاتی شده‌ایم که اسمی ندارد. فقط اشاره شده ساحل فاو و بهمن ماه 1364. این اسم و تاریخ برای نسل امروز آشنا نیست. در حالی که نه تنها عملیات بلکه خود فاو هم از اهمیت بسیار فراوانی در طول جنگ برخوردار بودند. باید با ذکر اهمیت این عملیات و مقدمه چینی برای آن، این بخش توصیف می‌شد. حتی به تاکتیک ایذائی انجام شده در گول زدن عراقی ها هم می شد اشاره داشت تا قابلیت های جنگی ما نیز نشان داده شود.

در ص 45 منظور از “روز دوم” مشخص نیست. روز دوم از فتح مهران به دست عراق اگر منظور باشد که کمی زمان بندی بهم می خورد. گفته شده چهارماه پس از فتح فاو به دست نیروهای ایران, مهران به وسیله عراق تسخیر شد. یعنی از بهمن ماه 1364 به مدت چهارماه جلوتر می شود اردیبهشت 1365. دو روز بعد شهید سلیمانی عراقی ها را عقب زده و “مهران دوباره به آغوش ایران بازگشت…”. اما مهران در جریان عملیات کربلای یک در تیرماه 1365 آزاد شد. به نظر این زمان بندی درست نباشد یا در کتاب حداقل درست بیان نشده. در اردیبهشت ماه 1365 عملیاتی را در فکه داشتیم البته و نه در مهران. شاید با آن اشتباه شده باشد.  

در جاهایی نیز کلی‌گویی می شود که خوب و مناسب نیست. برای مثال ص 49 و قضیه حلبچه بسیار روایتی کلی دارد. کلی‌گویی با توجه به مخاطب شاید خوب باشد لیکن نه در همه جا. در مواردی که روایت، کنش‌ها و واکنش های داستانی پیدا می کند، اثر خیلی بهتر می شود. مانند ص 46 که نویسنده از آمدن شهید زنگی آبادی به نزد سردار برای مان می نویسد. کنش های این بخش بسیار داستانی و احساسی و زیبا هستند. اگر چنین شیوه ای از روایت در بخش های دیگر به خصوص در مواردی که نیاز به تعمیق احساسی داریم استفاده شده بود، شکل داستانی‌تر و همچنین مفیدتری نوشته به خود می گرفت.

پرداختن جزئی تر به نکاتی که اهمیت سیاسی خاصی حتی می توانند داشته باشند در این کتاب ضروری بود. برای مثال با توجه به این که ایران هم استانی با نام کردستان دارد و بخش قابل توجهی از سرزمین ما کردنشین است، لازم و بهتر بود به نقش سردار در نجات کردها از دست داعشی ها اشاره پررنگ تری می‌شد. حجمی کمتر از یک صفحه به این امر اختصاص یافته، در حالی که می شد مانند آن بخش های قرمز و خاص کتاب، یک بخش ویژه به این مساله اختصاص می یافت تا دغدغه فرماندهان برای مردم کرد ایران و عراق و سوریه روشن شود و کمی سیاست های تفرقه اندازانه‌ای که در خصوص حکومت و کردها مطرح می‌شود کمرنگ‌تر شوند. 

در مجموع ما خوانندگان این سفر، (کوچک و بزرگ البته) همراهان آقای مرتضی سرهنگی می شویم و در سفری کوتاه به جستجوی مردی می رویم که به کلام نویسنده، ترکش‌ها و گلوله‌های بی‌معرفت سال‌ها به دنبال او بودند و در جواب زحمات نویسنده می‌گوییم که “آری، این قلم (البته نه کوچک اما ساده) می تواند به اندازه‌ی نگاه سردار با دیگران حرف بزند”. 

کتاب “نامزد گلوله ها” که از سوی انتشارات خط مقدم به چاپ رسیده در حجمی به اندازه 107 صفحه توانسته برای مخاطبین خودش که جوانان هستند دریچه ای به سمت آشنایی با سردار شهید قاسم سلیمانی بگشاید. خواندن این کتاب، سفری است که می تواند شما را به سمت یک الگوی شخصیتی ایده‌آل سوق دهد، الگویی که همواره نوجوانان و جوانان به جستجوی آن بوده و صفحات تاریخ را بارها و بسیارها از برای آن ورق زده‌اند. در این کتاب برای‌تان سفری خوش را آرزومندیم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *