گفتگو با مریم علی بخشی نویسنده کتاب «خون شریک»

  1. اگر بخواهید کتاب خون‌شریک را به مخاطب معرفی کنید، چگونه معرفی می‌کنید با چند جمله؟

این کتاب در لایه رویی‌ا‌ش یک زندگینامه است و در لایه عمیق‌ترش جستجوگری‌ای است در باب تمام پرسش‌هایی که خودم شخصا در مورد فضای سوریه، علت وقوع جنگش، و مختصات عملیات‌ها و جزئیات‌شان داشتم. من سعی کردم همه اینها را در قالبی مستند اما داستانی و خوش‌خوان گرد هم بیاورم طوری که برای خواننده خسته‌کننده هم نشود.

  • چه شد که این موضوع را برای نوشتن انتخاب کردید و در روند نوشتن با چه چالش‌هایی مواجه بودید؟

نوشتن و پژوهش این کتاب از طرف انتشارات خط مقدم به من پیشنهاد شد و چون دوست داشتم کاری در زمینه مستند انجام دهم، پذیرفتم. از چالش‌های کار، مصاحبه‌ با آدم‌های گوناگون مرتبط با شهید و پیدا کردن اطلاعات دست‌اول و مستند بود. کاری که در عین جذابیت، سختی‌های خاص خودش را هم داشت. چالش بعدی هم مساله زمان کوتاه برای نوشتن کار بود که البته انتشارات با من خیلی راه آمد و این زمان کوتاه همین‌جور کش آمد تا کتاب بالاخره از تنور درآمد.

  • کتاب شروع خوبی دارد و به یکباره مخاطب را وارد ماجرا و البته جنگ سوریه می‌کند. موقعیتی که انسانی و تاثیرگذار است، فکر می‌کنید آیا نیاز است نویسنده‌ی کتاب‌های مستند و به ویژه جنگ چنین موقعیت‌های انسانی و تاثیرگذاری را کشف کند و بنویسد؟ یا نیاز به چنین سخت‌گیری‌ یا حساسیتی نیست؟

این به نظرم یکی از واجبات نوشتن است. یادم است در دوره رمان آقای احمد دهقان، ایشان چه‌قدر روی شروع کار تاکید می‌کردند و اینکه لازم است همان اول، اصطلاحا قلاب برای مخاطب انداخته شود تا در صفحات بعد هم پابه‌پای متن پیش بیاید. حالا، این برای هر کتابی برگ برنده است؛ چه مستند و زندگینامه باشد، چه رمان یا داستان و کوتاه. فرقی نمی‌کند.

  • فکر می‌کنید سوژه‌ی کتاب خون شریک برای مخاطب جذاب است؟ چرا؟

خب هیچ بقالی نمی‌گوید ماستش ترش است. [می‌خندد] ولی فکر می‌کنم بله، جذاب است. هم اینکه جنگ به خودی ‌خود موضوع پرکششی است، هم اینکه سعی کرده‌ام کتاب، هم غنی از اطلاعات زندگی شهید به عنوان شخصیت اصلی باشد، هم غنی از اطلاعات سیاسی و جغرافیایی و… درباره سوریه و تاثیر آنها در جنگ، که تا حد امکان سوال بی‌جوابی برای مخاطب باقی نماند.

  • مهدی صابری جوان 25 ساله‌ای بود که در سوریه به شهادت رسید. این 25 سال به نظر شما زندگی پرچالشی بود و زندگیِ اتفاق‌محوری داشته این شهید؟

بله. من ابتدا فکر می‌کردم یک زندگی کوتاه 25ساله به نسبت زندگی یک آدم مسن آنقدرها هم خاطره نداشته باشد. ولی در کار که پیش رفتم دیدم اینطور نیست و در جای‌جای همین زندگی کوتاه هم کلی خاطره و روایت در انتظار من نشسته. این، هم بخشی‌اش به شخصیت فعال شهید برمی‌گردد، هم بخشی‌اش به انسان و مسائل پیرامونش. طوری که به نظرم حتی از دل راکدترین زیست‌ها هم می‌شود روایت‌های بسیاری بیرون کشید.

  • گاهی در نوشتن چنین آثاری، نگارشِ نویسنده همراه با رنجی است چون شخصیت اصلی را شناخته و حالا این شخصیت شهید شده، آیا این رنج همراه شما هم بود؟ چه احساسی داشتید؟

نه. رنجی به این معنی نداشتم اما آنقدر در زندگی شهید و شخصیت‌های کتاب غرق شده بودم که مدام تاریخ اتفاقات و روایت‌ها را با زندگی شخصی خودم تطبیق می‌دادم. مثلا می‌گفتم اینجا که مهدی برای اولین بار اعزام شده به سوریه، من تازه ارشد قبول شده بودم و داشتم می‌رفتم دانشگاه. یا آن صحنه‌ای که مهدی دارد با پدرش جلوی مسجد اهل بیت خداحافظی می‌کند را مثلا می‌گفتم فلان روز از زمستان بوده و من آن روز دقیقا داشتم چه‌کار می‌کردم. در واقع، برام شگفت‌انگیز بود شخصیتی که دارم درباره‌اش می‌نویسم و فقط در خاطرات راویان و حالا در خیال من حضور دارد و هیچ‌وقت در فضای واقعیت باهاش رودررو نشده‌ام، روزگاری نه خیلی دور، در همین نزدیکی من زیست داشته و داشته این روایت‌ها را شکل می‌داده.

  • مخاطبین ادبیات امروز نیاز به خواندن چنین روایت‌هایی و به نوعی نیاز به چشیدن این تلخی دردمندانه دارند؟

انتخاب خودشان است. ما نمی‌توانیم نسخه‌ای برای کسی بپیچیم. فقط لازم است در هر حوزه‌ای از ادبیات که هستیم، بهترین کاری را که بلدیم ارائه دهیم و البته به خوبی هم عرضه و معرفی‌اش کنیم. باقی‌، دیگر با مخاطب است که آن را بخواهد یا نه. که البته به نظرم اگر منِ نویسنده فکرم را و قلمم را به ادبیات امروز جهان رسانده باشم و هم‌قد ادبیات عصر حاضر شده باشم، از آن طرف ناشر هم به عنوان یک بنگاه اقتصادی-فرهنگی کارش را در شناساندن کتاب به مخاطب به‌درستی انجام داده باشد، حتما این اتفاق می‌افتد. چرا که نه! اما متاسفانه چیزی که من امروز در ادبیات ایران می‌بینم، این است که بعضی از ما به عنوان تولیدکننده –از نویسنده بگیرید تا ویراستار و طراح جلد و ناشر و…- کارمان را درست و کامل انجام نمی‌دهیم، بعد به راحتی همه تقصیرها را می‌اندازیم گردن مردم که دیگر کتاب‌خوان نیستند و سطحی شده‌اند و این حرف‌ها.

  • چه شد که این حوزه از ادبیات را برای نوشتن انتخاب کردید؟

مستند، حالا چه فیلم باشد چه کتاب، علاقه شخصی من بود و است و دوست داشتم در این زمینه هم تجربه‌اندوزی کنم.

  • آیا آثار دیگری در این حوزه دارید؟ اگر بله، با کدام ناشرها…

بله، یک کتاب دیگر با انتشارات خط مقدم دارم که خاطرات یک همسر شهید است.

  1.  شخصیت‌های خلق شده در آثار داستانی به ویژه رمان، معمولا یک سیرِ تحولی را از ابتدا تا انتها طی می‌کنند، شما زندگی شهید مهدی صابری را نوشته‌اید، از تولد تا جوانی و شهادت؛ آیا چنین سیر تحولی در این شخصیتِ واقعی وجود داشته؟

بله، و خیلی پررنگ هم وجود داشت. در واقع زندگی شهید یک زندگی خطی و از ابتدا آسمانی نبود. بلکه او در بزنگاه‌هایی انتخاب‌های ویژه‌ای داشت که همین‌ها زندگی‌اش را برای من جذاب می‌کرد. اتفاقا چند تن از راویان هم به محض اینکه می‌نشستند پای مصاحبه، همان اول تاکید می‌کردند که تو را به خدا شهید را مقدس و آسمانی و دست‌نیافتنی نشان ندهید. آنها از من می‌خواستند سیر تحول شخصیت او نشان داده شود تا بگوییم که مهدی صابری چطور مهدی صابری شد.

  1.  مخاطب کتاب خون شریک به واسطه‌ی این کتاب چقدر می‌تواند با فضای سوریه و حتی جنگ داخلی آن ارتباط برقرار کند؟

به خوبی! [می‌خندند] این دوباره برمی‌گردد به همان جستجوگری‌های شخصی من. به اینکه من خودم کلی ابهام و سوال راجع به جنگ سوریه داشتم که سعی کردم در دل روند زندگی شهید صابری به آنها پاسخ دهم. حتی جستجوگری‌هام تا آنجا پیش رفت که اگر راوی‌ای می‌گفت فلان‌جا فلان تیر بالای سرمان خورد ولی هیچ‌کس طوری‌اش نشد، و جای دیگری می‌گفت اینجا تیر فلان آمد و همه شهید شدند، یقه‌اش را می‌گرفتم که خب چرا؟ [می‌خندد] چرا یک تیر این همه آدم شهید کرده، یک تیر نکرده؟ راوی بنده‌خدا هم مجبور می‌شد کلی مکانیزم داخلی سلاح‌ها و نحوه شلیک‌شان را برام تشریح کند تا راضی شوم. خلاصه من دوست داشتم طوری روایت کنم که لااقل نقطه ابهامی برای خودم باقی نماند. البته حواسم هم بود که سیر روایت کند نشود که امیدوارم موفق بوده باشم.

  1.  کدام بخش کتاب به نظر شما تاثیرگذارتر است؟ برای خودتان یا مخاطب… چرا؟

من بخش جنگش را خیلی دوست دارم. چون پر از عملیات و فضاها و اتفاقات تازه است و همان‌طور که گفتم، خب موضوع جنگ کشش‌های خاص خودش را هم دارد و روایت‌های انسانی در آن خیلی پررنگ می‌شوند.

در مورد روند تولید کتاب توضیحاتی بفرمایید، چقدر طول کشید نوشتن کتاب، مصاحبه‌ها به چه شکل بود؟ شما خودتان مصاحبه کردید یا گفتگوها به دستتان رسید؟ توضیحاتی در این خصوص بدهید لطفا.

مصاحبه‌ها را خودم به صورت حضوری انجام دادم که حدودا شش ماه طول کشید. تقریبا از شهریور و مهر 98 تا اواسط بهمنش. یعنی سربه‌زنگاه شروع کرونا. در مجموع با حدود 20 نفر هم در شهرهای قم، مشهد، تهران و کرج صحبت کردم. بعد از پیاده‌سازی و طبقه‌بندی مصاحبه‌ها، شروع کردم به نوشتن ولی کار اینطور پیش رفت که من هر ماه فکر می‌کردم تا آخر این ماه دیگر تمامش می‌کنم اما خب نمی‌شد و دوباره و دوباره از انتشارات مهلت می‌گرفتم. شما فکر کنید این روند با بازنویسی و همه اینها، تا حدود اردیبهشت و خرداد سال بعدش طول کشید. راستش آن سال یکی از سخت‌ترین سال‌های زندگی من بود. موضوع کرونا و قرنطینه‌ و ندیدن عزیزان از یک طرف، اضطراب تمام نکردن کتابی که قول نوشتنش را داده‌ام هم از یک طرف. اما خدا را شکر این سختی‌ها نتیجه داد و کتاب به سرانجام رسید.  

  1.  نویسنده‌ی کتاب مستند چقدر می‌تواند از تخیل خود در اینگونه آثار استفاده کند؟ در مورد کتاب خون شریک چه اتفاقی افتاد؟

بیشتر به انتخاب نویسنده بستگی دارد. اما چیزی که مهم است، شفاف کردن این موضوع با مخاطب است. یعنی وقتی اثری به عنوان مستند به مخاطب ارائه می‌شود، اطلاعاتی هم بهش داده شود که این اثر الهام‌گرفته از واقعیت است، یا نعل‌به‌نعل آن است یا چی. من در کتاب خون‌شریک، در اصل اتفاقات و وقایع، به مصاحبه‌ها وفادار بودم و فقط در تصویرسازی‌ها، فضاسازی‌ها و چیدن سیر زمانی وقایعی که هیچ‌جوره نمی‌توانستم ترتیب زمانی‌شان را در واقعیت پیدا کنم، از تخیلم استفاده کردم.

  1.  پیشنهادتان برای بهتر شدن و ارتقا چنین کتابهایی چیست؟ چون امروزه بعضی از کتابهایی که در این حوزه تولید می‌شوند، چندان قوی نیستند، گاهی به شعارزده‌گی دچار می‌شوند و… برای همین گاه مخاطب را پس می‌زنند. چه باید کرد که اتفاق‌های بهتری بیفتد؟

به نظرم پاسخ در همان معاصریت و هم‌قد شدن با ادبیات روز دنیاست. اتفاقا خیلی وقت‌ها می‌بینیم که مخاطبین زیادی از همین کتاب‌های به‌قول شما شعارزده استقبال هم می‌کنند، اما لازم است نویسنده سلیقه مخاطبش را ارتقا بدهد، نه اینکه ذائقه خودش را متناسب با سلیقه دسته‌ای از خوانندگان پایین بیاورد. شما اگر همان‌گونه که پیش‌تر گفتم، کار خوب و باکیفیت ارائه دهید و مبانی بازار را هم رعایت کنید، می‌بینید که مخاطب هم به شما رو می‌آورد. حالا نه به این سادگی و یک‌خطی، اما امر نشدنی‌ای نیست.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *