گفتگو با «پری آخته» نویسنده کتاب «موسیقی سکوت»

1 کتاب موسیقی سکوت خاطرات نسیم سلطانی، همسر شهید مدافع حرم، هاشم دهقانی‌نیا است. این کتاب شامل خاطرات بخش تقریبا کوتاهی از زندگی راوی و همسرش است و به نوعی فقط به سال‌های زندگی مشترک خانم سلطانی و همسر شهیدش پرداخته است. شما موافق اینگونه روایت هستید در کتاب خاطرات همسران شهدا، یعنی صرفا پرداختن به خاطراتِ مشترک راوی با همسر؟ یا فکر می‌کنید لازم است کتاب شامل بخشِ گسترده‌تری از زندگی راوی باشد؟ مثلا اشاره به کودکی، جوانی یا اتفاقات دیگرِ زندگی راوی…

بنابر سفارشی که برای نوشتن این کتاب داشتم، مطالب را از زمان آشنایی ایشان با شهید را نوشتم. ولی به نظر شخص من بهتر بود که از دوران کودکی راوی و اتفاقات شخصی راوی قبل از آشنایی هم بنویسیم.

2. درباره‌ی عنوان کتاب بگویید لطفا.

-راوی ارجمندمان چون طبعی شاعرانه دارند و گاهی شعر هم می‎نویسند. به خصوص در فراق همسرشان که اکثراً در مأموریت بودند قلم برداشته و می‎نوشتند. اسم کتاب را از روی شعری که نوشته اند و همان شعر نیز اول کتاب چاپ شده است انتخاب کردیم. هر شب پرنده‌ی آرزوهایم با موسیقی سکوت به وسعت عصیان درونم به سویت پر می‌کشد…

3. مصاحبه‌ها و جمع‌آوری اطلاعات این کتاب چگونه بود؟

-این راوی من با بقیه راوی‌هایی که قبلاً با ایشان مصاحبه کرده بودم کاملاً متفاوت بود. کسی که هنوز هم با عشقش زندگی می‌کرد و درون قصه زندگی‌اش کسی را داشت که قرار بر آن گذاشته بود تا ابد او را داشته باشد. وضعیت روحی راوی برای مصاحبه مساعد نبود. دو طفل بیمار، و زن جوان شوکه شده بود. مشاهدات من نویسنده کافی بود، تا راوی خود را با رویاها و زمزمه‌های درونی و شادی و غم‌های پنهان و آشکارش با ادب و متانت تنها گذاشته و در ضبط وقایع ایشان را آزاد بگذارم. تمامی مصاحبه‌ها را در طی شش ماه در نیمه‌های شب از طریق فضای مجازی با اشک برایم وویس گرفته و فرستاده‌اند.

4. چه مدت طول کشید انجام مصاحبه‌ها و بعد نگارش متن کتاب.

-از روز دیدارم با خانم سلطانی تا اتمام دقیق کتاب ده ماه طول کشید و کتاب را همان شب شهادت شهید. هفتم اسفند ماه 1396 تمام کردم.

5. موسیقی سکوت پر است از لحظه‌های عاشقانه‌ی زوجی که شاید بعضی لحظاتش برای خواننده‌ی امروز غریب بیاید. چیزی شبیه عشقی که می‌گویند در کتاب‌ها و فیلم‌هاست. اما از طرفی این مهر و عشق عمیق برای خواننده جالب است؛ همین که شاید از خود بپرسد یعنی در دنیای امروزی، هنوز هم چنین دوست‌داشتن‌هایی هست؟ جذاب است. شما چه مدت بعد از شهادت هاشم دهقانی‌نیا، با خانواده و همسر شهید مواجه شدید؟ آیا در این مواجهه نیز، زنِ عاشق و بی‌تابِ درون کتاب را دیدید؟ یا گذشت زمان راویِ عاشق و رنج کشیده‌ی کتاب را آرام‌تر کرده است؟ و آیا گفتگو با راوی سخت و پرچالش نبود برای شما؟

-یک سال و چهار ماه بعد از شهادت هاشم دهقانبی نیا من به منزلشان رفتم. غوغایی بود در خانه همه جا پر بود از عکس شهید. بچه‌ها پیراهن‌های پدر را بغل کرده و خوابیده بودند. خانم سلطانی مدام تکرار می‌کرد که هاشم در خانه و پیش ماست. گوشی شهید را روی تلویزیون گذاشته بود و با گوشی خودش به آن پیام می‌فرستاد و می‌گفت: می‌دانم که می‌خواند. می‌دانم که می‌بیند. می‌دانم… عشق سوزان همراه با تپشای قلب ملتهب و اشک همچنان جاری بود. می‌گفت سفره را که پهن می‌کنم برای هاشم هم بشقاب و قاشق و ظرف می‌گذارم. می‌دانم که هست و با ما سر سفره نشسته… قطعاً بازتاب و پژواک عشق بود و دنیای زیبا و عاشقانه‌ای برای خودش داشت. دانستم حضور من در آن جمع وصله‌ایست ناجور.

6.  بازخورد همسر و خانواده شهید بعد از انتشار کتاب چگونه بود؟ و هچنین بازخورد مخاطبین؟

-هر سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشید. استقبالی بی نهایت عالی هم از طرف همسر و خانواده شهید داشتم و هم از طریق اهالی شهرم و هم از طرف مسئولین داشتم. استقبال کم نظیر هم در خوانش و هم رونمایی و نقد کتاب داشتیم. خوشبختانه هم اکنون حال روحی همسر شهید به مراتب بهتر شده است.( همسر شهید به تکرار همان شب‌هایی که تا صبح برایم از شهید می‌گفت و باز هم با من درد دل می‌کند و از شهید حرف می‌زند و گریه می‌کند و جوری مرا محرم اسرارش می‌داند که به پری خاله می‌گوید. فرزندانش هم مرا دوست دارند.)

7. چه شد که این موضوع را برای نوشتن انتخاب کردید؟ و در روند نوشتن با چه چالش‌هایی روبه‌رو بودید؟

از طرف حوزه هنری تهران با من تماس گرفته شد و با عقد قراردادی مبنی بر نوشتن خاطرات مشترک شهید با همسرش این کار به من محول شد. شاید برایتان عجیب باشد که بگویم خود من چنان در طی نوشتن این کتاب به بحر و عمق خاطرات این دو رفته بودم که مدت‌ها بعد از اتمام هم درگیر این کتاب بودم. شش ماه بود که از موعد قرارداد گذشته بود و خانم سلطانی یک کلمه هم با من حرف نزده بود و من حتا یک کلمه هم ننوشته بودم. یک شب وضو گرفتم و دو رکعت نماز برای شادی روح شهید هاشم دهقانی نیا خواندم و گریه گفتم: پسرم هاشم من مأمور شدم برای نوشتن کتاب شما. برایت نذر می‌کنم هزار صلوات بفرستم و 7 بار سوره یاسین را بخوانم که به دادم برسی و کمکم کنی کتاب را تمام کنم. از آن شب کم‌کم خانم سلطانی برایم وویس‌های شبانه فرستادند. شب شهادت شهید که کتاب تمام شد. نزدیک صبح در عالم خواب دیدم که شهید مثل عکسش که اسلحه و لباس خاکی به تن دارد یک دفعه‌ای وارد خانه ما شد و با خنده گفت : پری خاله (به تبعیت از همسر و فرزندانش) می‌بینی چه کتابی برات نوشتم. من یاسین ازت نمی‌خوام. میری مسجد خاتم‌النبیین (این مسجد درست رو به روی قبرستانی است که شهید در آن آرمیده) برام یه قران کامل می‌گی بخونن. موقع رفتن سرش را برگرداند و گفت: پری خاله یادت که نمی‌ره. من در این کتاب همراه راوی زندگی کردم و لحظات زیبایی را حس کردم. نحوه نگارش این کتاب را اگر بخواهم بگویم خودش یک کتاب مجزا می‌شود. در واقع خلق این اثر برای خود من یک سفر معنوی بود. خدا را شاکرم و افتخار می‌کنم که شهید بزرگوارمان مرا برای نوشتن قصه عشقش برگزید.

 8. کدام بخش از کتاب برای خود شما و مخاطبین تاثیرگذارتر است؟

شب شهادت و روزهای بعد از آن…

9. آیا آثار دیگری در این حوزه دارید؟

من نویسنده ادبیات پایداری هستم. چه در زمینه شعر و یا داستان و رمان و نهایتاً خاطره. بیشتر نوشته‌های من در این حیطه هستند. در حال حاضر خاطرات همسر سردار رحیم نوعی‌اقدم که طی چند مرحله در سوریه به همراه همسرشان بودند را می‌نویسم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *