به دنبال اسطوره­ و افسانه

یادداشتی بر کتاب سرباز قاسم سلیمانی

بعضی روزها توی تقویم روزهای خاصی هستند. مثل اعیاد یا ایام سوگواری. بعضی از روزها یک جور متفاوتی خاص هستند. مثل روز دهم محرم سال 61 هجری که تاریخ هرگز روزی مانند آن را نه به خود دیده و نه هرگز خواهد دید. بعضی از وقایع در روزگار نزدیک به ما رخ داده­­اند و بعضی از آن­ها آن­قدر اهمیت دارند که انگار تاریخ را به دو بخش تقسیم کرده باشند. به قبل و بعد از آن روز. روزی که حتماً واقعه­ئ مهمی در آن رخ داده. مثلاً  روز بیست و دوم بهمن ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت که یک نقطه عطف در تاریخ ما به حساب می­آید.

اما کمتر واقعه­ای است که آدم­ها آن واقعه را به جای روز با ساعت به یاد بیاورند. مثلاً خیلی از ماها ساعت یک و بیست دقیقه شب جمعه را بیشتر به یاد داریم تا سیزدهم دی ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و نه را. یعنی لحظه و روز شهادت حاج قاسم سلیمانی. ساعت یک و بیست دقیقه جمعه سیزدهم دی ماه، تاریخ را به دو قسمت قبل و بعدش تقسیم نمی­کند. این ساعت و تاریخ انگار در زمان ایستاده است. یا حداقل در آن روزها اینطور به نظر می­رسید که زمان ایستاده. ما از آن ساعت عبور نمی­کردیم و هر شب جمعه همان ساعت یک حادثه بزرگ را به هم یادآوری می­کردیم.

ما در یک بهت فرو رفته بودیم. اتفاقی که دیر باورش کردیم. حتی وقتی شانه­هایمان در آخرین تکبیر نمازی که بر پیکرش خواندیم لرزید و حتی وقتی که چشم­هایمان بارانی شدند باز هم باور نکرده بودیم. همه می­دانستیم که مرگ در رخت­خواب زیبنده­ئ این فرمانده­ئ باصلابت نیست. اما چشم­انداز شهادت را هم این­قدر نزدیک نمی­دیدیم.

سردار برای ما شبیه افسانه­ها و اسطوره­ها بود. هم می­شناختیمش و هم نه. هم می­دانستیم چه کسی است هم نمی­دانستیم. پیش از آن برای شناخت او تلاش زیادی نکرده بودیم. اما بعد از آن مرگ سرخ همه ما حس کردیم که یک گم­کرده داریم. گم­کرده­مان لابلای خاطرات آدم­هایی بود که با او هم­نفس بوده­اند. همین عطش برای شناخت او باعث شد تا کمیت به کیفیت غلبه پیدا کند. انبوه کتاب­های تولیدی که از شماره خارج­اند و نمی­شود دقیقاً گفت که چند کتاب برای سردار و در مورد او منتشر شده است. تعداد زیاد کتاب­ها و کیفیت بسیار پایینِ برخی از این کتاب­ها، مخاطبِ مشتاق را دل­زده کرده و انتخاب برای خوانش را سخت.

اما نمی­شود که همه آن­ها را کنار گذاشت. بالأخره باید یکی را انتخاب کرد. کتابی که حداقل نسبت به این زندگی پربار حجم قابل توجهی داشته باشد. مثلاً کتاب«سرباز قاسم سلیمانی» از نشر خط مقدم. اما قبل از خواندن آرزو می­کنی که نویسنده به دام اطناب نیفتاده باشد و کتاب را با حرف­های بی­ربط پر نکرده باشد.

یکی از راه­های انتخاب یک کتاب مراجعه به فهرست آن است. فهرست این کتاب قابل قبول بود. از تولد و کودکی شروع شده و با مشکلات نوجوانی ادامه پیدا کرده و آن­قدر پیش رفته تا به شهادت رسیده.

در مورد اکثر زندگی­نامه­ها معتقدم که پرداختن به کودکی شخصیت­ها ضروری نیست و شاید حتی باعث ملال خواننده شود. به عنوان یک مخاطب ترجیح می­دهم کتاب­هایی که درباره­ئ اشخاص برجسته نوشته می­شود به جای زندگی شخصی به کارهای مهمی که آنها انجام داده­اند پرداخته شود. البته این یک سلیقه شخصی است و خیلی­های دیگر علاقه­ و سلیقه­شان در مورد این قبیل کتاب­ها با من فرق می­کند.

 اما در مورد تعدادی از کتاب­ها سلیقه شخصی من هم­سو با دیگران می­شود چون گاهی اگر کودکی و نوجوانی افراد را از روایت­مان حذف کنیم ماجرا ابتر می­ماند. در مورد شخصیت برجسته­ای مثل سردار سلیمانی مخاطب این عطش را دارد که بداند او چه روندی را طی کرده تا به این نقطه رسیده. مثلاً فرق است با یک کودک شهرنشین مرفه که همه امکانات برای پیشرفتش فراهم است با یک کودک روستایی­زاده که حتی ماشینِ سواری از نزدیک ندیده و در سن چهارده­سالگی برای اینکه بدهی پدرش را پرداخت کند برای کارگری راهی شهر شده. شهری که همه چیزش برای او غریب است.

سختی­ها و خودساختگی­هاست که یک انسان را آماده­ئ مواجهه با چالش­های سنگین می­کند. و حل هر چالشی یک راهنما برای چالش­های بعدی است. حتی اگر آن مشکل یک معضل بین­الملی باشد. مثل نبرد در پنج­شیر یا جنگ سی و سه روزه یا مبارزه با داعش. اکثر ما وقتی که پای داعش به خاک همسایه­های­مان باز شد با سردار آشنا شدیم. تقریباً پیش از آن خیلی­هامان از سوابقِ مبارزات او اطلاع چندانی نداشتیم. یعنی حضور او به عنوان یک نابغه­ئ جنگی در نبردهای بین­المللی. هرکدام از آن­ها به تنهایی قابلیت تبدیل شدن به یک کتاب را داشتند و دارند اما نویسنده با اختصار آن­ها را کنار هم آورده تا یک تصویر جامع از شخصیت حاج­قاسم ارائه کند.

نثر کتاب ساده و روان است اما نکته­ئ مهم­تر این کتاب اسناد مربوط به روایت­ها است. نویسنده تقریباً هیچ روایتی را بدون سند ذکر نکرده و اسناد مربوط به هر روایت را در پایین صفحه ذکر کرده است. این سند ممکن است یک برش از یک فیلم مستند باشد، یا یک جمله از یک سخنرانی در زمان خاص یا بخشی از یک کتاب. او شیوه روایت را هم با فرم مستند پیش برده. نویسنده آدم­ها را از روایت حذف نکرده:«محمدعلی جعفری نیز که در آن هنگام، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود، درباره­ئ انتخاب قاسم سلیمانی برای فرماندهی نیروی قدس می­گوید…» «محسن حکیم، نایب رئیس جریان حکمت ملی عراق می­گوید…»

البته نویسنده دچار افراط نشده و فقط هرکجا نیاز دیده شاهدها را وارد میدان کرده. و اگر نه به همان زیرنویس اکتفا کرده:«شما می­دانید وضع ما در این بیست سال انقلاب، شبیه آن حادثه لیله­المبیت است. چطور همه­ئ اقوام و احزاب جمع شدند به تعبیر امروزی، کلک پیامبر را بکنند و کار را تمام کنند؟؛ انقلاب و جمهوری اسلامی، حقیقتاً دوره­ای را طی کرد، که اگر بخواهیم خلاصه­اش بکنیم در یک کلام همان لیله­المبیت است. نجات انقلاب و عبور از انقلاب از همه­ئ این حوادث هم شبیه همان بوده؛ مثل معجزه»

از بین شاهدها  برای روایت کدام شاهد بهتر از سرداری که خودش را سرباز می­خواند؟

فاطمه سلیمانی ازندریانی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *