نشست کتاب نفوذ در عصر پهلوی

بحث نفوذ همانطور که اشاره کردید موضوعی کاملاشفاف و روشن است. ما دو بحث در این حوزه داریم. اگر دسته بندی کنیم دو نوع نفوذ داریم. یکی نفوذ بعد از انقلاب است که در مورد آن بسیار صحبت کرده ایم. در یک دهه اخیر به طور مفصل کد های مختلفی داده اند و مساله، نفوذ در مقطع کنونی است. و دیگری بحث نفوذ در عصر پهلوی است که درمورد آن هم گفته شده و کتاب هایی نوشته شده است.

در سال 99 با حاج آقا شیرازی جلسه ای داشتیم. ایشان درخواست جلسه ای دادند و گفتند چند نفر بیاییم و دوستانی که در حوزه تالیف و تحلیل و… کار کرده بودند در آن جلسه بودیم. ظاهرا ایشان با آقا جلسه ای داشتند و پیرامون همین مسائل تاریخ انقلاب و… در جمع محدودی گفت و گویی وجود داشت ایشان فرمودند آقا بحثی را باز کردند و گفتند یکی از دغدغه هایی که من دارم بحث نفوذ است ان هم نفوذ در عصر پهلوی و روی این موضوع کار شود و در اختیار نهاد های مختلف، دانشگاه ها و افکار عمومی قرار بگیرد. این ماموریت به ما محول شد. آقای کریم خوانی نیز به عنوان ناظر بر این کار نظارت داشتند.

کار را شروع کردیم و حدود دو سال طول کشید. ابتدای کار سوالی برای من پیش آمده بود. کتاب های مختلفی چاپ شده و نقل قول از دوره پهلوی زیاد است. چه نیازی است که ما بنشینیم و این مطالب را دوباره جمع کنیم؟! به نوعی تکرار مکررات است و… ولی هر چه کار جلو می رفت متوجه می شدیم اسناد و مطالب و موضوعاتی وجود دارد که شاید در کمتر جایی گفته و نوشته شده است و اگر نوشته شده دسترسی آسان نیست.

یک سری اسناد و مدارک از جاهای مختلف و از آقای حقانی و… گرفتیم. به مرکز اسناد و دیگر مراکز نیز رفتیم. ولی ما به عنوان پژوهشگر می توانستیم به این اسناد و مدارک دسترسی پیدا کنیم. دانشجو یا فردی عادی نمی تواند به این اسناد دسترسی پیدا کند.

ما با حجم انبوهی از داده های پراکنده مواجه شدیم و به ذهن من رسید که اگر کسی بخواهد در مورد نفوذ در عصر پهلوی وقت بگذارد و مطالعه کند هم زمانبر است و هم از حوصله آن فرد خارج است. باید مرتبا از این شاخه به آن شاخه بپرد. نفوذ چیزی نیست که بتوان به طور نقطه ای مشخص کرد که از این نقطه تا فلان نقطه از مقطع ما نفوذ داشته ایم. و در آن مقطه زمانی فلان شخص فردی با نفوذ بوده یا نفوذی بوده است.

منابع زیاد بود و از این لحاظ سختی کار وجود داشت. یک سری از مطالب را نمی شد گفت. به مواردی برمی خوردیم و می خواستیم راجع به برخی چهره ها بنویسیم ولی نمی شد چون چهره های شاخصی بودند. به بحث سید جمال رسیدیم، مطالعه کردیم و متوجه شدیم تا حدودی عنصری نفوذی بوده و از جاهای خاصی ریشه گرفته بود ولی افکار عمومی این یافته ها را به این شکل قبول ندارد و همیشه با خوبی یاد می کنند.

در مورد مصدق صحبت می شود و نگاه خاصی وجود دارد. طیف هایی امروزه هم مراسم می گیرند و از مصدق به عنوان چهره ای ملی تجلیل می شود. حتی ملک و الشعرای بهار که چهره ای شاخص در ادبیات است و دیدگاه های فراماسونری دارد. در مورد دیگر چهره ها نیز در کتاب آمده است.

من بررسی کردم و متوجه شدم از دوره قاجاریه تا پایان دوره پهلوی در طول 200 تا 300 سال 86 صدراعظم و نخست وزیر داشتیم که به استثنای 3 نفر از آن ها که یکی امیرکبیر بود، بقیه نفوذی بودند. عمدتا از انگلیس خط می گرفتند. وقتی خاطرات فرح را می خوانید با حجم انبوهی از خاطرات روبرو می شوید ولی در آن کتاب تنها یکی دو خط به درد کار ما می خورد و به نفوذ اشاره می شد.

_ برای تفکیک این مطالب، تعریف شما از نفوذ چه بود؟

نفوذ تعریف مشخصی دارد. در ادبیات سیاسی یک تعریف از نفوذ وجود دارد و در بحث مطالعات تاریخی نیز تعریف دیگری وجود دارد. آن چه در ذهن من بود و در این کتاب نیز اشاره شد، منظور از نفوذ اعمال قدرت به صورت نرم بود. بدون اینکه شخص متوجه شود. در دوره پهلوی هم اعمال قدرت وجود داشت بدون اینکه ارکان مختلف نظام سیاسی متوجه شوند. برخی جا ها بسیار اشکار بود و می توان در دوره پهلوی از نفوذ آشکار صحبت کرد. مثلا درصحبت از هویدا که به طور آشکاری شخصیتی نفوذی بود یا تمامی نخست وزیر ها که بلا استثنا نفوذی بودند. مثلا شخصی وزیر فرهنگ می شود ولی متوجه نیست و از جایی هدایت می شود با قاعده ای انتخاب شده و بالا آمده است.

_ در مورد مدل نفوذ، اینکه یک نفر به طور مستقیم به جایی مامور شود مدلی فراگیر تر بوده یا آن فرد در حین کار خود مجبور به هماهنگی با سیستم بود؟

وقتی کتاب مطالعه شود کاملا مشخص است در مواردی به طور مستقیم می آمدند و هماهنگی وجود داشت. وقتی نظام پهلوی روی کار آمد از دوره رضا خان و از سال 1299 با توجه به تجربه دوره قاجار و اتفاقاتی که باعث شد برخی از چهره ها، شخصیت ها و نفرات از بین بروند و سقوط کنند برخی خود را وصل می کردند و با آمریکایی ها و انگلیسی ها کار می کردند. مخصوصا قبل از کودتای 28 مرداد 80 درصد کار در دست انگلیسی ها بود. وقتی وضعیت داخل و دربار را مساعد نمی دیدند و متوجه می شدند اعتراضاتی وجود دارد فرد هماهنگ می شد و صحبتی می کردند و بده بستانی وجود داشت.

در مقطع دیگری از دوره پهلوی بحث نفوذ قدرت ها که تنها دو قدرت آمریکا و انگلیس و به طور محدودی نیز اسرائیل بودند، بنا به تشخیص خود عمل می کردند. مصدق تجربه یا برای آن ها بود. مصدق فردی فراماسونر بود و مدتی در این حوزه فعال بود. در طراحی کودتای اسفند 1299 که رضاخان بر سر کار بیاید، 6 تا 7 نفر فعال بودند که یکی مصدق بود. در مجلس پنجم شورای ملی نیز رضا خان مقطعی قهر کرد و خانه نشین شد و فرصتی بود تا کنار گذاشته شود. ولی مصدق از جمله افرادی بود که با رضا خان صحبت کرد و گفت ما غیر از شما کسی را نداریم و او را مجددا به راس کار آورد. البته مصدق فردی متعادل تر بود و دیدگاه های مستقل تری داشت. مصدق با انگلیسی ها پدرکشتگی نداشت بلکه فردی بود که به دنبال قدرت بود و طرح و نقش راهی را در ذهن خود تعریف کرده بود و فضای مشکلات کشور را بررسی کرده بود. مصدق نفت را ملی کرد تا منبع درآمد دولت اش مشخص شود.

در مورد نفوذ، زمانی حالتی بینابینی بود و هم خودشان مشخص می کردند و هم طرف می رفت با آن ها می بست. حالت بینابینی و توافقی نیز وجود داشت. با دربار هماهنگی هایی می شد و اعلام می شد که این گزینه ما است و از نظر ما خوب است و ملاحضات شما درباره این شخص باید در چهارچوب ملاحظات ما باشد.

اگر این کتاب به طور کامل مطالعه شود پاسخی بر این سوال خواهد بود که چرا انقلاب شد؟ اگر این کتاب را از صفر تا صد بخوانید، ادم وحشت می کند. نفوذ داریم تا نفوذ نه با این حد و حجم و در این سطح! محمدرضا به سوییس رفت تا در دانشکده نظامی درس بخواند. منشا نفوذ در ایران بیشتر در حوزه های نظامی، تسلیحاتی و امنیتی بود. آن زمان حوزه امنیتی چندان باب نبود و منشا نظامی بود و از دوره قاجار و دوره ناصر الدین شاه بود. منشا نفوذ در آن عصر به شکل واضحی نظامی بود. رضا خان روحیه ای خاص داشت و می خواست به عنوان فرمانده عالی نظامی با قدرت و با عظمت خود را نشان بدهد لذا دوست داشت بچه های خود را به دانشکده های عالی نظامی در کشور های اروپایی بفرستد. انگلیسی ها از همان دانشکده مستخدمی را در کنار محمدرضا پهلوی قرار داده بودند. فردوست یار غار محمدرضا بود و از کودکی با هم رفیق بودند. رضا خان او را هم با محمد رضا به سوییس می فرستد. او هم خاطراتی در مورد ظهور و سقوط سلطنت پهلوی دارد و جعبه سیاه پهلوی است. من در این کتاب از آقای فردوست نقل قول کرده ام. او این داستان را تعریف کرده است. ارنست پروم و این مستخدم را در کنار محمدرضا قرار می دهند. این نفوذ بدون توجه محمدرضا اتفاق می افتد بدون اینکه او بداند این فرد نفوذی است، ارنست پروم که فردی معلول بوده و پای او مشکل داشت ذهن محمدرضا را هدایت و سازمان دهی می کرد. او در تعیین نخست وزیر حرف اول را می زد. محمد رضا پهلوی حرف او را قبول داشت. بحث هایی درباره گرایش جنسی این فرد وجود داشت و گفته می شود از سوییس روابطی نامشروع بین محمدرضا و برخی از افراد وجود داشت که واسطه این ارتباطات ارنست پروم بود. محمدرضا از نظر اخلاقی و جنسی انسان خوبی نبود و یکی از عوامل این اتفاق به وجود ارنست پروم در سوییس بر می گردد. این فرد تا زمانی که محمدرضا پهلوی در ایران بود در دربار ایران کار می کرد و عنصری نفوذی بود.

تمام منابع در کتاب آمده است. وقتی می خواستیم یک نسخه از این کتاب را به آقا تقدیم کنیم با اطمینان کامل گفتم که این کتاب دایره المعارف نفوذ در دوره پهلوی است.

سخنران دوم

شاید یکی از مهمترین نقص در تالیف کتاب های تاریخی که فراوان است و تقریبا قالب مراکزی که کتاب های تاریخی تالیف می کنند این نقص را دارند این است که معمولا فهرست اعلم یا اعلا یا اعلام در آخر کار نیست. اگر بخواهم در پایان این کتاب ببینیم که در مورد فلان شخصیت چه گفته شده است باید کجا را بخوانم؟ این نقصی بر این کتاب است.

زمانی شخصی مسیری را طی می کند و افراد و شخصیت هایی می خواهند مسیر و را تغییر بدهند این دیدگاهی است که آقا در مورد نفوذ دارد. انقلاب به سمتی می رود و عده ای می خواهند این جهت را تغییر بدهند. ولی زمانی حاکمیت به سمتی می رود و دیگران می آیند تا آن را تسریع کنند. مقوله دوم نفوذ شمرده نمی شود.

ای کاش نفوذ نیروهای انقلابی ما در دستگاه های پهلوی هم بیان می شد. وجه مثبت کار هم باید دیده شود.

ملک الشعرای بهار درباره محمد علی فروغی شعری دارد که معروف است: شاها کنم از خبت فروغی خبرت خون می کند آن جهود ناکس جگرت و اشاره ای به یهودی زادگی او می کند. خطبه شهی و عزل تو می خواند آن گونه که خواند از برای پدرت عزل رضا خوان را فروغی خواند و عمرش کفاف نداد تا 57 را ببیند.

حاج حسن شایان فر از روزنامه کیهان می گوید من به دیدار آقا رفتم که این مطلب منتشر شده است. آقا می گویند من یک سال و خورده یا در ایرانشهر تبعید بودم و هنوز بعد 40 سال آدم هایی که در ایرانشهر با آن ها رفیق بودیم و رفت و آمد داریم، چطور می توانیم باور کنیم انگلیس دویست سال در این کشور قدمت دارد و انقلاب شد و تمام شد و شبکه نفوذ رفت؟! یعنی تمام آن ارتباطات جمع شد؟! ایشان توجه می دهند که حتی در زمان انقلاب اسلامی هم باید مراقبت کنیم. باید ریشه یابی شود و این کتاب این زحمت را کشیده است.

سخنران اول

زحمت اسامی باید با انتشارات باشد آن ها نرم افزار هایی دارند که می شود خیلی راحت این ها را استخراج کرد.

در مورد نفوذ نیروهای انقلابی در دستگاه پهلوی اشاره کردید که موضوع دیگری است و نمی دانم به چه شکلی می توان در این کتاب به این سمت رفت تمرکز ما از ابتدا این بوده که آقا مطالبه ای تحت عنوان نفوذ در عصر پهلوی دارند. آقا اهل مطالعه است و مطالعات تاریخی دارد. دوستان اهل مطالعه حتما با این وضعیت روبرو شده اند که کتابی می خوانیم و می گوییم ای کاش جامعه از فلان مطالب هم اطلاع داشته باشد.

در مورد نفوذ در عصر پهلوی این کتاب هم بعد تاریخی دارد و هم بعد سیاسی دارد. دوستان قطعا کتاب ایران بین دو انقلاب را مطالعه کرده اند. نوشته آقای آبراهامیان و کتابی معتبر از نشر نی است. این کتاب چندین بار چاپ شده و منبع آزمون دکتری است. وقتی ما در دانشگاه بودیم اساتید شناخته شده علامه در حوزه علوم سیاسی این کتاب را معرفی می کرد و می گفت اگر فردی دانشجوی علوم سیاسی باشد و این کتاب را نخواند این یک ضعف و خلا است. من این کتاب را ۳ بار خوانده ام. آن کتاب را با کتاب نفوذ مقایسه کنید. آن کتاب، کتاب خوبی است و در حوزه مطالعات دوره پهلوی اطلاعات خوبی در اختیار فرد می گذارد و اتفاقا به مباحث نفوذ هم اشاره دارد و گفته می شود که فلان فرد را با نظر آمریکا بر سر کار آورده اند. یا فلان فرد مهره ای از طرف انگلیس است. من در یکی دو سال اخیر با خودم می گویم ای کاش نفوذ هم به عنوان کتابی دانشگاهی معرفی شود. اگر این کتاب ۱۰ در نظر گرفته شود، کتاب آقای آبراهامیان ۱ است. چون آنجا به طور سطحی و گذرا به مسائل نگاه شده است. ولی امروز به کتاب شاخص در دانشگاه های ما تبدیل شده و اساتید به ویژه اساتید چپ علاقه زیادی به این اثر دارند. این ضعف به خود ما بر می گردد. اگر اسم صادق زیبا کلام روی کتاب نفوذ بود چقدر روی آن مانور داده می شد؟
ما در حوزه نفوذ دوره قبل و بعد انقلاب را داریم برای دوره قبل از انقلاب این کتاب را معرفی کنید. هر کسی با هر ذائقه دیدگاه و تفکری می تواند از این کتاب استفاده کند. محتوا شعاری نیست و تماما نقل قول است. من چیزهایی اضافه کرده ام تأویل کرده ام و بحث را باز کرده ام اما کد ها همه مربوط به افرادی است که در آن دوره بودند.


سخنران دوم
این برای من سوال است که آیا نفوذ بوده یا تسریع بوده است؟ حکومت پهلوی به طرف آمریکا می رفته و افراد به عنوان صاحب منصبان این مسیر را تسریع می کردند. ما می دانستیم که حکومت نمی خواهد به سمت شوروی برود. اگر کسی سعی کند نظام را به سمت شوروی حل بدهد این می شود نفوذ مثل پرونده ای که سعادتی به دنبالش بود. می توان این مساله را به شکل نفوذ دید ولی آیا این موارد تسریع نیستند؟

ما مساله ای تحت عنوان موقعیت ایران در منطقه و غرب آسیا و جهان اسلام داریم. ایران موقعیتی ژئوپولتیک دارد و فضای خوبی برای مانور دادن است. می تواند عمقی استراتژیک برای کشور های دیگر در این منطقه باشد. ایران جذابیت های خاصی دارد. از نظر اقتصادی و تجاری و خطوط ترانزیتی و… و امروز نیز به همان صورت است. قبلا وضعیت به مراتب بالاتر از امروز بود. این کشور همیشه در معرض نگاه قدرت های جهانی بوده است.
مساله دوم، بحث نفوذ است. محمدرضا ثابت کرده بود که مهره شما است نیازی به نفوذ نیست. رضا خان هم به همین شکل بود. ایران در مقطعی با سایر کشور ها تفاوت داشت و آن این بود که همیشه از نقطه ای و از ناحیه ای در معرض آسیب بوده است.
امان از سال ۴۲ بحث را شروع کردند. مساله منافع قدرت های بزرگ از جمله آمریکا و انگلیس بود. و در مقاطعی می‌دیدند که محمدرضا وا داده است. اعتراضات بیشتر شده و این احتمال وجود دارد که شاه عقب نشینی کند و عقب نشینی او به نفع آمریکا و انگلیس نیست. این مسائل در کنار هم باعث می شد فضا دست خودشان باشد. آن عناصر را همیشه داخل داشتند. این به فضای داخل کشور بر می گردد. شاید در دیگر کشور ها این وضعیت را نداشتیم. نهضت مشروطه ای که ما داشتیم وضعیت بسیار پیچیده ای داشت. هنوز هم مساله به طور دقیق باز نشده است.
در تهران اتوبان شیخ فضل الله داریم ولی وقتی به عمق دیدگاه های سیاسی توجه می کنیم می‌بینیم بعضا دیدگاه ها چندان خوب نیست.
وقتی تمام چهره هایی که از دوره قاجاریه تا انقلاب بودند بررسی می کنیم می بینیم امام شخصیتی بی نظیر بود. تکلیف خود را با همه چیز روشن کرده بود. شخصیتی باهوش و باتدبیر بود. در دوره پهلوی و دوره قاجاریه شخصیت هایی داشتیم که بدون اینکه متوجه باشند خط را از آمریکا و انگلیس می گرفتند. نفوذ مستقیم نبود ولی بدون اینکه متوجه باشند خط می گرفتند. بین روحانیون هم این وضعیت دیده می شد.
حزب توده از ابتدای فعالیت تشکیلات و ساختاری علیه نظام سلطنت بود و بسیاری از علما این ها را تحویل می گرفتند و در تایید آنها صحبت می کردند. غافل از اینکه حزب توده یعنی روسیه و تکلیف اش را از کجا می گیرد؟!


_ آیا با این توضیح شما می توان گفت نفوذ با توجه به اهداف آمریکا و برای حفظ حکومت سیاسی وقت بوده است؟ البته متوجه این نکته هستم که در آن زمان رقابتی بین شوروی و آمریکا بوده است.


ایران تنها کشوری در منطقه است که در طول تاریخ به طور مستقیم مستعمره نشده ولی به طور غیر مستقیم مستعمره بوده است که همین بحث نفوذ است. نفوذ شکل غیر مستقیم مستعمره است در این حوزه سیاست داخلی و خارجی را در کنار هم ببینید. عمدتا این نفوذ توسط قدرت های بزرگ و انگلیس و آمریکا و روسیه بود. این ها منافعی اقتصادی دارند و سرزمینی تحت عنوان ایران وجود دارد شاید محمدرضا ۲ سال دیگر را می دید و این ها ۵۰ سال بعد را می دیدند. این ها حتی به ذهنشان هم خطور نمی کرد که ما در سال ۵۷ با اتفاقی همچون انقلاب روبرو خواهیم بود. برخی از قرارداد هایی که بسته شده حتی تا چند سال قبل تاریخ داشته است. چون امید داشتند.


سخنران دوم
آقای مهدوی دامغانی شخصیتی که در آمریکا هم بوده است و در حوزه اندیشه کار می کند حرفی دارد و می گوید فلانی در گیلان نانوا بود و ما پول نداشتیم از او نصف نان بخریم. در جریان ۱۳۲۰ و آمدن روس ها به ایران، این فرد در عرض چند روز لباس سرهنگی روس ها را پوشید و فرماندهی می کرد.



نکته جالبی که در حوزه های امنیتی با آن برخورد می کنیم این است که بحث نفوذ وجود داشت. امروز ترکیه سیاستی را در منطقه پیگیری می کنو تحت عنوان تشکیل ترکستان بزرگ که از خود ترکیه تا چین پیش بینی شده و هدف گذاری روی ملت ها و دولت های ترک است. همه این ها را در جغرافیای سیاسی بدون دخل و تصرف مورد توجه قرار داده اند من طرح ترکستان بزرگ را مورد مطالعه قرار داده ام کار ترکستان کار چه کسی است و چه کسی این عبارت را سر زبان ها انداخته است؟ متوجه شدیم این کار انگلیسی هاست که ۳۰۰ سال پیش عناصر انگلیسی یهودی الاصل که در وزارت خارجه انگلیس فعال بودند و اسم آن ها را در کتاب دیگرم آورده ام ، هر کدام ۱۰ تا ۱۵ سال در ایران زندگی کرده اند وارد حوزه شده اند و لباس حوزه را پوشیدند و به زبان ترکی مسلط بودند. رقابتی بین روسیه و انگلیس وجود داشت. انگلیس از ناحیه امپراتوری روسیه احساس خطر کرده است. یک سو ایران است و سوی دیگر عثمانی است و تصمیم گرفته اند با ایده تشکیل امپراتوری ترک روسیه را در منطقه زمین گیر کنند. طراحی به ۳۰۰ سال پیش بر می گردد. ما این ضعف را داریم. آقا همیشه می گویند مطالعه کنید. آن ها ۳۰۰ سال پیش طرحی ریخته اند و امروز ثمره آن را می بینند.

در این کتاب آمده که آقا صحبتی می کند و به طیفی در داخل حمله می کند به اصلاح طلبان و کسانی که دیدگاه های غربگرایانه دارند و مسئولیت اجرایی دارند و در حوزه های تصمیم گیر و تصمیم ساز هستند. ما در این حوزه تجربه ای خوب داریم که به دوره پهلوی و دوره قاجار برمی گردد. نفوذ در این دوره دیده شده است. غرب همان غرب است و کاملا مشخص است. غربی ها بسیار پر حوصله اند و در حوزه های تصمیم گیر و تصمیم ساز به این شکل عمل می کنند در دوره پهلوی و قاجار به همین شکل عمل کرده اند در مورد تحریم ها هم به همین صورت عمل می کنند کاری را انجام می دهند تا ثمره آن را ۳۰ سال بعد ببینند و صبر می کنند. در حوزه نفوذ هم به همین شکل عمل کرده اند یک سری افراد را در نظر گرفته اند این افراد در دوره پهلوی قرار داد هایی بسته بودند که این قرارداد ها ۳۰ سال بعد انقلاب تمام می شود می گویند آدم های خودمان را داریم و این ها برای ما کار می کنند.
پسر استاد شهریار خاطره ای از پدرش نقل می کند و می گوید افراد زیادی نزد پدر من می آمدند و می گفتند کتاب شعر به ما معرفی کنید. استاد شهریار همیشه می گفتند به جای اینکه کتاب های زیادی در حوزه ادبیات بخوانید، بروید و شاهکار ها را بخوانید کارهایی که کامل و جامع هستند و می توانند دست شما را بگیرند. عمر انسان کوتاه است.
موضوعات مطالعاتی و پژوهشی زیاد است. این کتاب در حدود ۸۰۰ صفحه جامع است ولی کامل نیست. وقتی کسی می خواهد راجع به مصدق مطلبی بنویسد چهار صفحه نوشته و مصدق را کوبیده است ولی دریغ از یک کد. من در این کتاب گفته‌ ام مصدق یک عنصر وابسته بود یعنی نفوذی و از خود مصدق نقل قول آورده ام. حرفی که مصدق در مجلس زده است.

_ سیر زندگی سیاسی مصدق شباهت زیادی با سید محمد خاتمی دارد. مصدق هیچ سمتی نگرفت مگر اینکه استعفا داد. حتی در مقام نخست وزیری اش. گفته می شد نمی گذارند کار کنیم. سید محمد خاتمی هم هر سمتی گرفت به استعفا ختم شد و گفت نمی گذارند کار کنیم حتی در ریاست جمهوری اش استعفا نوشت ولی علنی نشد در دور دوم نیز استعفل مطرح شد و آقا گفت من حرفی ندارم اگر استعفا بدهد می پذیرم و چند ماهی دولت را خودم هدایت می کنم. اولین استعفای آقای خاتمی ۶ ماه بعد از دولت اول اش بود. آن زمان به نوعی ترفند و امتیاز گرفتن بود.


اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *