میاندار

230,000 تومان

خاطرات شفاهی شهید حسن عبدالله‌زاده. فرمانده‌ی تیپ یگان مخصوص نیروی قدس و فرمانده عملیات قرارگاه شرق سوریه

توضیحات

بعضی از آدم‌ها را به واسطه‌ی ویژگی‌های شخصیتی‌ای که دارند، هرگز نمی‌توان فراموش کرد. بحث جذابیت نیست فقط؛ این آدم‌ها چیزی در خود دارند که آن‌ها را متفاوت کرده است؛ و این تفاوت در ذهن می‌ماند و خوشایند است. این مسئله را حتی در کتاب‌های داستانی هم می‌بینیم؛ خواننده می‌داند که فلان شخصیت در فلان رمان یا داستان، تخیلی است و پرداخته‌ی ذهنِ نویسنده؛ اما آنچنان شیفته‌اش می‌شود که حس می‌کند زنده است و نمی‌تواند فراموشش کند.

حالا اگر خواننده‌ای کتابی در دست بگیرد که بداند شخصیت‌اش واقعی‌ است؛ و از همان آدم‌های متفاوت که نمی‌شود فراموششان کرد؛ قطعا نمی‌تواند آن کتاب را زمین بگذارد. کتاب «میاندار» یکی از همین کتاب‌ها است. این کتاب خاطرات شفاهی شهید حسن عبدالله‌زاده؛ فرمانده تیپ یگان مخصوص نیروی قدس و فرمانده عملیات قرارگاه شرق سوریه است. نمی‌شود کتاب «میاندار» را خواند و شهید حسن عبداالله‌زاده را فراموش کرد؛ آنقدر که شخصیت جذاب و متفاوتی داشته این شهید. کتاب از خاطرات کودکی راوی(شهید) شروع می‌شود؛ این خاطرات آنقدر شیرین و متفاوت هستند که خواننده، سراسر با لبخند صفحات کتاب را خواهد خواند. شیطنت‌های راوی و یا به قول خودش شرارت‌های او و همچنین استفاده از زبان و ادبیات راوی در روایت خاطرات، کتاب «میاندار» را به یاد ماندنی می‌کند. به ویژه اینکه در کنار این خصوصیت‌ها، خصوصیت‌های دیگر شهید از جمله عشق به امام حسین(ع)، جوانمردی و دفاع از مظلوم، کمک به دیگران، شجاعت و… هم نمایان می‌شوند و این‌ها، بر جذابیت شخصیت شهید و کتاب می‌افزاید.

شهید حسن عبدالله‌زاده با نام جهادی حمزه، فرزند سردار احمد عبدالله‌زاده؛ سال 1365 به دنیا آمد و در آخرین اعزام به سوریه در 13 خرداد 1400 به شهادت رسید. از او سه فرزند به یادگار مانده است.

کتاب «میاندار» با قلم روان مسعود امیرخانی به نگارش درآمده، مصاحبه‌های دقیق این کتاب توسط علی رستمی انجام شده و انتشارات خط مقدم «میاندار» را در 369 صفحه منتشر کرده است.

بخشی از کتاب:

من همیشه یک حرکتی می‌زدم، حالا که بحث به اینجا کشید؛ این حرکت را تعریف کنم. خانه ما طبقه چهارم بود. بابام می‌گفت برو درس بخوان. می‌رفتم توی اتاق و در را قفل میکردم. پنجره خانه کشویی بود و یک لبه داشت که سنگش یک ذره بیرون بود. از پنچره می‌رفتم بیرون و روی آن لبه می‌ایستادم. کمی به راست و انتهای پنجره می‌رفتم و بعد دست می‌انداختم لبه‌ی پشت‌بام را می‌گرفتم و چهار انگشت، چهار انگشت می‌رفتم جلو تا دیوار بالا سرم را رد کنم و بتوانم خودم را بکشم بالا؛ از اتاق خودم این‌جوری می‌رفتم روی پشت‌بام؛ و از پله‌ها می‌رفتم پایین. دو سه ساعت با رفیق‌هام بودم و دوباره از طریق پشت‌بام می‌رفتم توی اتاقم. بعد در را باز می‌کردم و می‌گفتم: «آآآه، چقدر درس خواندم!» بابام می‌گفت: حالا بیا یک کم فیلم ببین، خیلی خسته شدی.»

توضیحات تکمیلی

نویسنده

مسعود امیرخانی

ناشر

خط مقدم

نوع جلد

شومیز

سال-انتشار

تعداد جلد

تعداد-صفحه

وزن

شابک

978-622-7510-51-5

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “میاندار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *